عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
3
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
اسيرا فله كذا » گفت : هر كه كافرى را بكشد ويراست سلب آن كشته و هر كه اسيرى را گيرد همچنين . پس چون جنگ در پيوست جوانان و ورنايان « 1 » فرا پيش شدند و جنگ كردند ، قومى را كشتند و قومى را اسير گرفتند ، و پيران و اعيان و وجوه لشكر بنزديك رايات اسلام ايستاده بودند در حضرت مصطفى ص و دفع دشمنان از وى ميكردند ، و قلب لشكر نگاه ميداشتند اما جنگ نمىكردند . پس آن جوانان و نوخاستگان كه جنگ ميكردند طمع كردند كه سلبها و غنيمتها مفرد بايشان دهند . يكى انصارى برخاست ، نام وى ابو اليسر ابن عم و اخو بنى سلمه ، گفت : يا رسول اللَّه اينك هفتاد مرد از دشمن كشتيم و هفتاد دشمن اسير گرفتيم سلب ايشان همه ما راست چنان كه وعده دادهاى ، و سعد معاذ در جملهء ايشان بود كه به حضرت مصطفى بود ايستاده ، و مصاف نگه ميداشتند ، گفت : يا رسول اللَّه ما نه از بد دلى جنگ ميكرديم ، لكن نخواستيم كه ترا خالى بگذاريم و چنان كه ايشان ما نيز هم در مصاف بوديم و ايشان را بدفع دشمن يارى ميداديم ، پس سلب و غنيمت ايشان را تنها نرسد ، سخن در ميان ايشان دراز شد . و سعد بن ابى وقاص برادر وى را عمر « 2 » كشته بودند بجنگ شد ، و سعيد بن العاص بن اميه را بكشت و شمشير وى بستد ، شمشيرى نيكو نام آن ذو الكتيفة ، آن شمشير برداشت پيش مصطفى ص آورد گفت : « اعطنى هذا » رسول خدا جواب داد : « ضعه » ، يك بار ديگر گفت « اعطنى هذا » ، رسول جواب داد « ضعه » . سعد را آن ناخوش آمد ، دل تنگ شد ، و درين معنى گفت و گوى در ميان صحابه افتاد ، تا جبرئيل آيت آورد : يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ . مصطفى ص به حكم اين آيت غنيمتها و سلبها از دست ايشان بيرون كرد و ميان ايشان بسويّت قسمت كرد و سعد بن ابى وقاص را بخواند و گفت : يا سعد آن گه نه آن من بود شمشير ، اكنون آن منست به تو داديم . يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ و او ضمير مؤمنان است . يعنى كه مؤمنان ترا مىپرسند ازين مال غنيمت . سؤال بر دو وجه است : سؤال استعلام و سؤال طلب . و اين سؤال استعلام است كه - عن - در آن پيوسته . ميگويد : ترا از انفال ميپرسند تا بدانند كه حكم آن چيست ، حلال است يا حرام ؟ و بكه مىبايد داد ؟ و گفتهاند : كه از آن مىپرسيدند كه بر امّتهاى
--> ( 1 ) ورنايان : لهجهايست از برنايان بمعنى جوانان اندك سال . ( 2 ) در نسخه ج : عمير .